شهادت شهادت حضرت زهراء (س) واقعیتى است که منابع حدیثى و تاریخ شیعه و سنّى بر آن گواهی می دهد  اما برخى به علت عدم آشنائى با حدیث و تاریخ، یا داشتن گرایش های ضد شیعی، در این واقعیت تردید نموده‏ و حتی با ادعاهای دروغین و استناد به مدارک جعلی، سعی در مخدوش و تحریف نمودن این واقعه‌ی تاریخی دارند.

در مورد ازدواج حضرت فاطمه زهرا (س) و ریشه‌ی اختلافات ایشان با ابوبکر و عمر با تحریفاتی مواجه می‌شویم که  بدونِ ارزیابی داده‌ها می‌توانددیگران را در معرض اشتباه و تردید قرار دهد. 

در برخی منابع اهل سنت با تحریفی آشکار مواجه می‌شویم که ، ازدواج ایشان با حضرت علی (ع) را از سر اجبار و اکراه نشان داده و می‌نویسد: «… بگفته ابن سعد، فاطمه چیزی نگفت و محمد این را نشانه رضا دانست. اما مطابق سایر منابع فاطمه اعتراض می‌کند و محمد مجبور می‌شود که دخترش را اینگونه راضی کند که علی کسی است که از فضل و خویشاوندی و اسلام او آگاهی دارد و او اولین کسی بوده‌است که اسلام آورده‌است[۲]

استناد به این نقل در حالی است که منابع دیگر روایی کاملا نافی این ادعاهاست.

ابن حجر نقل کرده است که، ابن جریج ـ یکی از روایان حدیث ـ می‌گفت: فاطمه از کوچکترین دختران پیامبر (ص) و محبوبترین فرد نزد او بوده است. دو خواهر فاطمه (س) پیش از ظهور اسلام زن دو پسر مرد سرشناس خاندان هاشم، عبدالعزى بن عبد المطلب (ابو لهب) شدند، و نزد شوهران گرامى بودند. اگر سوره تبت در نکوهش پدر شوى آنان نازل نمى‏شد، با اصرار ابو لهب بین آنان جدائى صورت گرفت. این زنان پس از آنکه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند، یکى پس از دیگرى به عثمان بن عفان مرد مالدار و ارجمند قریش شوهر کردند. زینب خواهر دیگر او زن پسر خاله خود ابوالعاص بن ربیع بود[۳] چون محمد (ص) به پیغمبرى مبعوث شد، و خدیجه و دخترانش بدو گرویدند، ابو العاص بر دین قریش باقى ماند. ابو العاص در جنگ بدر اسیر شد و پیغمبر دستور آزادى او را داد، بدان شرط که زینب را به مدینه بفرستد. این چند تن همگى مردانى بنام بودند، و نزد کسان خود و دیگران حرمت داشتند. اکنون که محمد (ص) به پیغمبرى رسیده و یثرب در اطاعت اوست و مکه از او در حالت ‏بیم و احتیاط بسر مى‏برد، طبیعى است که کسانى با موقعیت ‏بهتر آماده خواستگارى فاطمه (ع) باشند.

اینکه محدثان نام عمر و ابوبکر را آورده‌اند، به خاطر این است که ایندو سرشناس بودند و نسائى که از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گوید: پیغمبر (ص) در پاسخ آنان گفت:«فاطمه خردسال است،و چون على (ع) او را از وى خواستگارى کرد، پذیرفت[۴]. اما نسائى این حدیث را ذیل بابى که بعنوان‏ «برابرى سن زن و مرد»نوشته آورده است، که عمر و ابوبکر در آن زمان مردانی سالخورده بودند.

مجلسى بنقل از عیون اخبار الرضا چنین نوشته است: پیغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قریش از من رنجیدند که چرا دخترم را به آنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم: این کار به اراده خدا بوده است. کسى جز على شایستگى همسرى فاطمه را نداشت[۵].

مجلسى به نقل از امالى شیخ طوسى چنین نویسد: على (ع) گفت ابوبکر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پیغمبر خواستگارى نمى‏کنى؟ من نزد پیغمبر رفتم. چون مرا دید خندان شد. پرسید براى چه آمده‏اى؟ من پیوندم را با او، و سبقت‏ خود را در اسلام، و جهادم را در راه دین بر شمردم. فرمود راست می‌گوئى! تو فاضلتر از آنى که بر مى‏شمارى! گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام. گفت على! پیش از تو کسانى به خواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذیرفت. بگذار ببینم وى چه مى‏گوید. سپس به خانه رفت و به دخترش گفت على تو را از من خواستگارى کرده است. تو پیوند او را با ما و پیشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضیلت او آگاهى. زهرا (ع) بى آنکه چهره خود را برگرداند خاموش ماند. پیغمبر چون آثار خشنودى در آن دید گفت الله اکبر.خاموشى او علامت رضاى اوست[۶].

برخی درباره زندگی مشترک این دو بزرگوار، تا آنجا پیشرفته اند که شأن حدیث نبوی «فاطمه پاره تن من است …» را رفتار تند و خشن حضرت علی (ع) با فاطمه زهرا (س) دانسته است: «نویسندگانی مانند البلاذری در کتاب الانساب، ترمذی، بخاری در صحیح بخاری و یا احمد بن حنبل در کتاب مسند نقل می‌کنند که زندگی فاطمه با علی همراه با اختلافات و کشمکش‌هایی بین این زوج بود و رفتار علی با فاطمه همراه با «شدة» و «غلاظ» بوده‌است. در این موارد فاطمه برای شکایت پیش محمد می‌رفت و در چندین مورد محمد مجبور به دخالت شد. به گفته ورنا کلم (منقول از طبقات ابن سعد)، فاطمه یک بار از درشتی کلام علی (شده) به پدرش برای میانجی‌گری رجوع کرد که در نتیجه آن علی سوگند یاد کرد دیگر کاری خلاف میل فاطمه انجام ندهد. جدی‌ترین اختلاف علی و فاطمه زمانی بود که بنوهشام ابن المغربه از قبیله قریش به علی پیشنهاد کرد تا با یکی از دخترانش ازدواج نماید. علی پیشنهاد را رد نکرد ولی هنگامی که خبر به محمد رسید محمد به دفاع از فاطمه پرداخت و گفت «فاطمه پاره تن من است» و «هرکس فاطمه را بیازارد مرا آزرده‌است». به نظر می‌رسد که همزمان علی از جُوَیر، دختر ابوجهل، خواستگاری کرده‌بود. در این هنگام محمد در بالای منبر اعلام کرد که او تنها در صورت طلاق دادن فاطمه می‌تواند با دختر ابوجهل ازدواج کند. همچنین یکی از تعابیر لقب ابوتراب (از القاب علی) این است که روزی پس از مجادله با فاطمه، علی بجای پاسخ به خشم فاطمه خاک بر سر خویش پاشانده‌است. پیامبر با دیدن این صحنه علی را ابوتراب نامید.»

اما این ادعاها نیز دربرابر سایر روایات منطقی برای دفاع ندارد. ترمذی[۷] آورده است: «کان احبّ النساء الی رسول الله صلی علیه و سلم فاطمه و من الرجال علی.» (محبوبترین افراد در نزد پیامبر از میان زنان ، فاطمه (س) و از میان مردان، علی (ع) بود.) چگونه ممکن است محبوب‌ترین فرد در نزد رسول‌الله، کسی باشد که فاطمه را اندوهگین نموده است؟ و به طبع پیامبر خدا را اندوهگین کرده باشد؟ و باز در نزد پیامبر محبوب‌ترین باشد؟

بخارى، بزرگ‏ترین فقیه و محدث اهل سنت در «صحیح‏» خود مى‏گوید: در زمان حیات فاطمه(س) برخى وى را به غضب آوردند و آن‏بانو در طول شش ماهى که بعد از رحلت‏حضرت رسول(ص) زنده بود با آن افراد، از فرط خشم، سخن نگفت. «فوجدت فاطمة على ابى بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتّى‏ توفیّت وعاشت بعد النّبیّ (صلى الله علیه و سلم) ستّة اشهر… ولم یکن یبایع تلک الاشهر»: «فاطمه (س) بر ابوبکر غضب نمود پس با وى قهر کرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود و بعد از پیغمبر (ص) شش ماه زندگى کرد … (و على (ع)) در این ماههابیعت نکرد[۸].

ماجرای فدک

«پس از فوت پیامبر مسلمانان، کشمکشی بین ابوبکر از یک طرف و فاطمه و عباس (عموی محمد) بر سر اموال محمد بوجود آمد. این اختلاف بر سر اموالی مانند فدک و سهمی از خیبر بود. فاطمه و عباس ادعای تملک و به ارث رسیدن این اموال را داشتند. اما از طرف دیگر ابوبکر از دادن این اموال به آنان سر باز زد با این استدلال که پیامبر به او گفته است که این اموال او به ارث نمی رسد و باید صرف صدقه شود. بررسی احادیث نشان می‌دهد که در طی دو مرحله فاطمه در این مورد با ابوبکر به جدال پرداخت که در مرحله اول عباس نیز در این اختلاف حضور داشت. بطور طبیعی موضع شیعیان بر این است که این اموال متعلق به فاطمه است و آنها توسط ابوبکر غصب شده‌است. سید جعفر شهیدی، از افراد غیر شیعه‌ای همچون ابن ابی الحدید و نقیب بصرى یاد می‌کند که به نقل رویداد خطبه فدکیه پرداخته‌اند. او با این استدلال که این افراد (اهل سنت معتزلی) سودی از جعل این روایات نمی‌بردند رویداد دعوای حقوقی فدک را صحیح می‌داند.»

اما؛ چنان که نزد شیعیان مشهور است، حضرت زهرا (س) فدک را ملک خود می دانست و برای اثبات مالکیت خود دو راه را به صورت طولی پیمود; یعنی وقتی از راه اول نتیجه نگرفت سراغ راه دوم رفت. این دو راه عبارت است از بخشش و ارث.

 ۱٫ بخشش (نحله): عمده منابع شیعی و نیز منابع متعدد اهل سنت این نکته را بیان می کنند که نیمی از فدک در سال هفتم هجری به ملکیت شخص پیامبر اکرم (ص) درآمد و پیامبر (ص) – طبق آیه «و آت ذالقربی حقه;  (۱۴) حق خویشان خود را بپرداز*» – آن را به حضرت فاطمه زهرا (س) بخشید. حضرت فاطمه (س) پس از پیامبر اکرم (ص) برای اثبات این ادعا حضرت علی (ع) و ام‌ایمن را گواه قرار داد. حکومت سخن حضرت زهرا (س) را نپذیرفت و با این بهانه که اولا حضرت علی (ع) در این گواهی صاحب نفع است و ثانیا – حتی اگر شهادت علی (ع) پذیرفته شود – در اثبات امور مالی گواهی دو مرد یا یک مرد و دو زن لازم است، گواهی امام علی (ع) و ام‌ایمن را رد کرد.

۲٫ ارث: پس از آن که حکومت شهادت گواهان حضرت (س) را نپذیرفت، حضرت زهرا (س) از راه دیگر وارد شد و از حکومت خواست میراث پدرش را که فدک نیز بخشی از آن است، به او واگذار کند و در این مورد به نص آیه قرآن درباره ارث متمسک شد: «یوصیکم الله فی الولادکم للذکر مثل حظ الانثیین … (خداوند به شمار درباره [ارث] فرزندانتان سفارش می‌کند که سهم پسر دو برابر دختر است …) ظاهر این آیه عام است و انبیا و غیر انبیا را شامل می‌شود . ابوبکر در برابر این آیه چنان استدلال کرد که انبیا از خود ارث باقی نمی‌گذارند[۹]. حضرت زهرا (س) فرمود: چگونه است که هر گاه تو درگذشتی فرزندانت از تو ارث می‌برند، اما ما از رسول خدا (ص) ارث نمی‌بریم؟![۱۰] ابوبکر- که چاره‏ای نمی‏دید- چیزی نوشت و به فاطمه علیهاالسلام داد. در این هنگام عمر داخل شد و گفت این نوشته چیست؟ ابوبکر گفت فاطمه ادعا می‏کند که فدک را رسول خدا به او داده، ام ایمن و علی (ع) هم به آن شهادت دادند. من هم این نوشته را نوشتم. عمر آن نوشته را گرفت و به آن آب دهان انداخت و پاره‏اش کرد. فاطمه علیهاسلام گریه‏کنان از نزد آنها خارج شد[۱۱]. در روایت دیگری در بحار جلد ۲۹ صفحه ۱۹۲ آمده است که وقتی عمر خواست نامه را به زور از حضرت فاطمه بگیرد، به صورت او سیلی نواخت سپس نامه را پاره کرد.[۱۲]

مطلب دیگر، آوردنِ نام عباس عموی پیامبر از جمله مدعیان ارثیه پیامبر است که در صورت صحت، از جمله ارث‌بران پیامبر زنان او نیز بودند که در این ادعا نامی از ایشان برده نشده است.

حرق دار

«رویداد خانه فاطمه (به عربی:حَرق دار)، به روایاتی اشاره می‌کند که بر اساس آنها ابوبکر پس از انتخاب شدن به عنوان خلیفه مسلمانان به همراه عده‌ای از همراهان از جمله عمر به قصد گرفتن بیعت به خانه علی می‌رود و در آنجا با مقاومت علی و فاطمه روبرو می‌شود. بنا بر نوشته منابعی مانند یعقوبی و بلاذری عمر در این واقعه «تهدید» می‌کند که اگر اجازه ورود به او ندهند خانه را به آتش می‌کشد. بعقیده لارا وسیا وگلییری، حتی اگر به این داستان شاخ و برگ داده شده باشد و جزئیاتی ساختگی به آن افزوده شده باشد، این داستان دارای ریشه‌ای تاریخی است. برخی منابع اولیه اهل سنت به نقل از ابراهیم نظام -بنیانگذار معتزله- عنوان کرده‌اند که عمر منازعه فیزیکی با فاطمه داشته است به گونه‌ای که فرزندی که در شکم فاطمه بود به دلیل حمله عمر سقط شد اما همین منابع این روایات را ضعیف یا ساخته و پرداخته معتزلیان و یا شیعیان می‌دانند. سید جعفر شهیدی، نویسنده شیعه، رویداد تهدید به آتش زدن را تایید می‌کند. از نظر او با توجه به اینکه شیعیان یا دسته‌های سیاسی موافق آنها در سنین اول هجرت نیرویی نداشته‌اند، جعل روایات مربوط به این رویداد ناممکن می‌نماید. به علاوه او بیان می‌دارد که برخی از این روایات در نوشتارهای مغرب اسلامی (اندلس) هم آمده است. اما در مورد اینکه «آیا بازوى دختر پیغمبر را با تازیانه آزرده‌اند»، یا «مى‌خواسته‌اند با زور بدرون خانه راه یابند و او که پشت در بوده است، صدمه دیده» به صرف گفتن اینکه «در آن گیر و دارها ممکن است چنین حادثه‌هایی رخداده باشد» بسنده نموده است»

اگر آنچه در این متن آمده است، صحت داشته باشد، و چنین واقعه‌ای رخ نداده باشد و ضربه‌ای به آن حضرت وارد نیامده باشد، پس روایاتی که در کتب معتبر بزرگان اهل سنت در خصوص این واقعه نوشته شده‌اند، را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ برخی از روایاتی را که در کتب اعلام و بزرگان اهل سنت در باب شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) نقل شده است از نظر می گذرانیم:

۱٫ «هنگامى که مردم با ابى‌بکر بیعت کردند، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى‌پرداختند ، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا! محبوب‌ترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو!!! ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتى على (ع) و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامى پیامبر به على (ع) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام مى‌دهد!»[۱۳]

۲٫ «ابوبکر به دنبال علی برای بیعت کردن فرستاد چون على(علیه السلام) از بیعت با ابوبکر سرپیچى کرد، ابوبکر به عمر دستور داد که برود و او را بیاورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(علیها السلام) رفت. فاطمه(علیها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آیا تویى که مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! این کار آنچه را که پدرت آورده محکم تر مى سازد[۱۴]

 ۳٫ «ابابکر در حین مرگ اموری را تمنا کرد و گفت: سه چیز است که من تأسف می‌خورم که ای کاش انجام نداده بودم … ای کاش دستور حمله به خانه فاطمه را نداده بودم، ای کاش این حرب و جنگ علیه دودمان فاطمه را ترک کرده بودم…[۱۵] »

۴٫ «عمر در روز اخذ بیعت برای ابی‌بکر، بر شکم فاطمه زد، و سبب سقط جنین حضرت زهرا(سلام الله علیها)، یعنی حضرت محسن بن علی(علیهما السلام) شد.»[۱۶] ذهبی در کتاب میزان الاعتدال از محمد بن احمد کوفی حافظ نقل می کند که در محضر احمد بن محمد معروف به ابن ابی دارم، محدث کوفی (م۳۵۷)، این خبر خوانده شد:«ان عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن» [عمر لگدی بر فاطمه زد و او فرزندی که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد.][۱۷]

مرگ یا شهادت؟

«پس از مرگ محمد، فاطمه به‌زودی بیمار شد. بعضی منابع اولیه چنین می‌نماید که در پایان عمر او با ابوبکر که تقاضای عیادت او را داشته‌است، آشتی می‌کند. اما اکثریت منابع چنین می‌نویسند که او تا پایان عمر از ابوبکر عصبانی بود. در مورد نحوهٔ مرگ او دو قول متضاد وجود دارد که نمی‌توان گفت کدام نقل درست است. بگفتهٔ قول غالب، مرگ او در آرامش بود. او خودش را با کمک همسرش شستشو می‌دهد و در آرامش به استقبال مرگ می‌رود. اما این در تضاد با روایتی است که در منابعی مانند یعقوبی آمده‌است. این منابع چنین می‌گویند که زنان قریش و همسران محمد به دیدن فاطمه می‌آیند. اما فاطمه به اسما بیوه جعفر ابن ابی طالب، می‌گوید که از ورود آنان جلوگیری کنند. زیرا فاطمه در وضع بسیار بدی بود و در اثر بیماری بسیار نحیف شده بود. به مانند سایر اتفاقات زندگی خصوصی فاطمه مرگ او نیز در هاله‌ای از ابهام است. در مورد سال درگذشت او اتفاق نظر وجود دارد اما تاریخ دقیق آن معلوم نیست. با اینحال قول غالب بر این است که مرگ فاطمه، شش ماه پس از درگذشت پدرش بوده است.»

اما اینکه حضرت فاطمه در روزهای آخر زندگی مبارکشان، ابوبکر را بخشیده باشند، با روایاتی که خود اهل تسنن در کتب معتبرشان آورده‌اند منافات دارد: «فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتى توفیت فاطمه (س) غضب نمود پس با ابابکر قهر کرد پس با او قهر بود تا وفات نمود.[۱۸]»، یکی از علل مهم و معتبر این موضوع؛ امتناع حضرتش با ملاقات با زنان قریش و تقاضای دفن پنهانی‌اش می‌باشد که نهایت خشم و غضب آن بانوی گرامی را از مردم آن دوران و خصوصاً غاصبان ولایت ابراز می‌دارد: «چون فاطمه وفات کرد شوهرش علی (ع) وى را شبانه به خاک سپرد و ابوبکر را خبر نکرد وخود بر او نماز گزارد. فلمّا توفّیت دفنها زوجها علیّ لیلاً و لم یؤذن بها ابابکر و صلّى علیها …[۱۹]»

ابن ابى دارم – آنکه ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل … کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة خوانده – جمله « إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ». عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گردید». را مورد تقریر و تأیید قرار داده، تا مورد نکوهش گروهى قرار گرفت: « کان ابن ابى دارم مستقیم الامر عامة دهره ثم فى آخر ایامه کان اکثر ما یقرء علیه المثالب حضرته و رجل یقرء علیه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن.[۲۰]» ‏

روشن است زنى که در اثر تهدید به احراق بیت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنینش و … مریض گردد و مرض او در زمان کوتاهى منجر به فوت وى گردد، این فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد، و به عامل جنایت مستند مى‏باشد، و نیازى به دلیل دیگرى ندارد. از اینرو است که ائمه معصومین و اهل‏بیت رسول‏خدا (ص) مادر خود را شهیده مى‏خواندند. چنانکه حضرت موسى‌بن‌جعفر (ع) فرمود:« إنّ فاطمة (س) صدیقة شهیدة[۲۱]» با آنچه گفته شد جاى تردیدى باقى نمى‏ماند، و شهادت دختر پیامبر (ص) براى هیچ شیعه و سنى منصف و غیرمتعصبى قابل انکار نیست، هر چند در دانشنامه‌ی نامعتبری در دنیای مجازی با استناد به شبهاتی، خواسته باشند، شهادت آن بانوی مطهر را، مرگ طبیعی جلوه دهند.




[۱] فرائد السمطین ج ۲ ، ص ۳۴


[2] انساب الاشراف ص ۳۹۷

[3] سنن ج ۶ ص ۶۲٫فاطمة الزهراء ص ۲۵ ج ۲

[4] بحار ص ۹۲ و رجوع کنید به فصل‏«گزیده‏اى از شعراى عربى‏»

[5] بحار ص ۹۳

[6] دفتر اول مثنوی مولوی ، به تصحیح دکتر عبدالکریم سروش، بیت ۱۱۵-۱۴۰

[7] صحیح بخارى، ج ۳، ص ۲۵۳، کتاب المغازى، باب ۱۵۵ غزوة خیبر، حدیث ۷۰۴

[8] به گفته دانشمندان اهل سنت، تنها ابوبکر ادعا می‌کند که این روایت را از پیامبر شنیده‌است

[9] مفسران اهل سنت از جمله فخر رازی، جارالله زمخشری، طبری و بیضاوی در تفسیر آیات مربوط به ارث پیامبرانی چون داود، زکریا، یحیی و سلیمان، ضمن تأکید بر مادی بودن این ارثیه‌ها، سخن ابوبکر را نقض کرده‌اند

(10] بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۱۲۷، ح ۲۷11

(11) این کتب اهل سنت در شأن نزول این آیه به انتقال فدک از سوی پیامبر به فاطمه زهرا تصریح می‌کنند:

حاکم حسکانی در کتاب «شواهد التنزیل» (ج۱، صص۴۳۸ و ۴۴۲)

کاندهلوی در کتاب «حیاه الصحابه» (ج۲، ص۵۱۹)

رازی در کتاب «الجرح و التعدیل» (ج۱، ص۲۵۷)

قندوزی در کتاب ینابیع الموده (صص ۱۱۹ و ۴۳۹)

خوارزمی در کتاب «مقتل الحسین» (ج۱، ص۷۰)

سیوطی در تفسیر خود که از دو صحابی «ابو سعید خدری» و «عبدالله بن عباس» بخشش فدک را متذکر می‌شود. (ج۲، ص۱۵۸ و ج۵، صص۲۷۳_۲۷۴)

ابن ابی حاتم در تفسیرش که «ابن تیمیه» آن را خالی از هر حدیث جعلی می‌داند.

متقی هندی در کتاب «کنز العمال» (ج۲، ص۱۵۸ و ج۳، ص۷۶۷)

(۱2) المصنف ابن ابی شیبه، ج۸ ، ص ۵۷۲

[۱3] انساب الاشراف، بلاذرى، ج۱، ص۵۸۶

[14]مجمع الزوائد للهیثمی، ج۵، ص۲۰۲ ،معجم الکبیر طبرانی ج۱، ص۶۲، ح۳۴ و کنز العمال للمتقی الهندی، ج۵، ص۶۳۱ همچنین تاریخ مدینة دمشق لأبن عساکر، ج۳۰، ص۴۱۸ و در تاریخ الطبری، ج۲، ص۶۱۹

(۱5] الوافی بالوفیات ج۶، ص۱۷

[۱6] میزان الاعتدال ج۱ص۱۳۹ شماره ۵۵۲

(۱7] صحیح بخارى، ج ۲، ص ۵۰۴، کتاب الخمس، باب ۸۳۷، ح‏۱۲۶۵٫

[۱8] صحیح بخارى ، ج ۳ ، ص ۲۵۳ ، کتاب المغازى ، باب ۱۵۵ غزوة خیبر ، حدیث ۷۰۴

[19] سیر اعلام النبلاء،ج ۱۵،ص ۵۷۸

[۲0] اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۱، ح